Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

به قول دوستان مرزی بین تخیل و واقعیت نمی بینم!

+ اگر حرفی داشتید اون بالا می تونید من و پیدا کنید :)

پیام های کوتاه

بعدش میگه ساعتو میگم :دی

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۳۹ ب.ظ

مادربزگه رو به داداشم: اتاقو نکش جلو، حال رو بکش جلو!

من و داداشم و مامانم: O_O


پ.ن: قبلش من بحث ساعت رو داشتم میکردم ولی فک نمیکردیم مادربزرگم دیگه انقد بره تو جو بحث ک حتی تو جمله اش اسم ساعتم نیاره :))) حتی تو جمله اولشم ساعتو نگفته ک بگیم تو جمله دوم ب خاطر قرینه لفظی حذفش کرده :))) واز خوب شد جلوش رو گفت وگرنه فکرم پی کشیدن نقاشی ازینام میرفت :))) یعنی چه تخیلاتی ک با این حرفش ب ذهنم نیومد! یه لحظه رفتم تو یه دنیای دیگه @_@

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۰۱
فا طمه

نظرات  (۴)

۰۱ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۳۹ عرفـــــ ـــان
:)))))
پاسخ:
((((:
ماشاءالله چه برادر پر قدرتی هم دارید!
پاسخ:
ا چه لحاظ؟ :/  اگر منظور کشیدن حاله که خب گفتم ک منظور ساعت بوده :دی
متوجه شدم. از همو لحاظی که گفتید گفتم! منتهی من خواستم قضیه رو طنز کنم.
پاسخ:
حدس میزدما ولی خواستم مطمئن شم :دی
من یه لحظه فکر کردم که اخوی، معماری چیزی هستن خخخ مادربزرگ گرامی هم دارن واسه ساخت خونه و کشیدن نقشه ی منزل، اوامر میفرمایند خخخخ
پاسخ:
خخخخخ کلا امتی رو سرکار گذاشتن با این جمله شون :)))