Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

به قول دوستان مرزی بین تخیل و واقعیت نمی بینم!

+ اگر حرفی داشتید اون بالا می تونید من و پیدا کنید :)

پیام های کوتاه

همچنان با اس ام اس در خدمتتانیم

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ق.ظ
مردم دوره اش کرده بودند. خانواده ای را دید که دست در دست هم، آن جا ایستاده اند. دلتنگ شوهر و بچه اش شد. راستی، چه شد که از هم جدا شدند؟ فکر کرد اگر بدود و بدود و بدود بالاخره به آن ها خواهد رسید پس شروع کرد.
مردم با خود فکر کردند که از و به آن ها فرار و توهین می کند (!) پس شروع کردند به برداشتن سنگ از زمین و پرتابشان به او. حواسش پرت شد و جلویش را ندید و به شدت با فنس ها بر خورد کرد. با خودش فکر کرد حتی فرصت نکرد پریدن را امتحان کند، شاید که می توانست...
چشم هایش بسته شد و زمانی که بازشان کرد کسانی که دلتنگشان شده بود را دید که روبرویش بودند و بچه ای که درونش بود هم کنارش؛ و همه ی آن ها با لبخندی درون چشم هایشان نگاهش می کردند...

پ.ن: تقدیم به گوزن زرد باردار ایرانی که...
پ.پ.ن: ببخش که نتونستم متن خوبی برات بنویسم ولی دوس داشتم هر جور شده یه چیزی بنویسم و باید هم کوتاه میبود که بتونم با اس ام اس ارسالش کنم، پس...


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۲۶
فا طمه

نظرات  (۴)

۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۴۰ فرانک باباپور
گوزنه بخاطر استرس از زیادی جمعیت مرده نه سنگ زدن!
قشنگ بود... قشنگه که بخاطر اتفاقات مینویسی. کاش یه جای طبیعی بدون مردم برای حیوونا بود...
@خطاب به فرانک:

من یه چن جا رو راجع بهش خوندم قبل نوشتن ک مطمین شم. هوم فهمیدم استرس داشته ولی استرس عامل حرکتی ک انجام داده و باعث مرگش شده بوده نه دلیلش! مرگش ب خاطر خوردنش ب فنس و شکستن گردنش بوده ک منم گفتم ولی گویا اشتباه برداشت میشه چون کامل نگفتم.
قضیه یکم گنگه! من فقط تونستم یه نتیجه منطقی دربیارم از حرفا! ک ب خاطر ازدحام جمعیت استرس گرفته و دویده ک فرار کنه بعد ملت خوششون نیومده از رم کردنش و بهش سنگ زدن و اونم دیگه استرسش بیشتر شده و حواسشم پرتو جلوشو درست ندیده و یهو ب شدت خورده به فنس و گردنش شکسته و ...
من خوندم سنگ زدن مثلا باعث استرس شده حتی ولی اخه مگه میشه ملت یهو رم کنن؟ برا همین چون خوندم از ازدحام جمعیتم ترسیده و اینکه میخواسته فرار کنه نتیجه بالا رو گرفتم ک دلیل سنگ زدن ملتم معلوم باشه چون ب هرحال یه سنگ زدنی هم درکار بوده وگرنه همه جا اسمشو نمیوردن!
جنگل و اینا هس ولی خب گویا بازم در امون نیستن... نمیدونم... لابد یه چیزی هس ک خدا ماها رو کنار هم گذاشته...
بمیرم برای این حیؤنهایی که باغ وحش واسشون مثه یه شکنجه و عذابه بیشتر تا جایی باشه تا ازشون یه مراقبت همیشگی بشه -__-
پاسخ:
تو چرا؟ تو ک خوبیشون رو میخوای نباید ک...
...
چقدر غم انگیز بود سرنوشتش... :(
حتی فرصت نکرد پریدن را امتحان کند...
پاسخ:
البته من مثلا از غمش کاهیدم ب این خاطر ک با مرگش میتونه ب خانوادش برسه...