Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

به قول دوستان مرزی بین تخیل و واقعیت نمی بینم!

+ اگر حرفی داشتید اون بالا می تونید من و پیدا کنید :)

پیام های کوتاه

دوست دارم پایانش این جوری باشد...

دوشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۰۵ ب.ظ
تو گفتی از کسانی که به خاطر دوست داشته شدن، خودشان را تغییر می دهند. شاید مرحله ی اول زندگی هر کسی و شاید هم نه.
به هرحال حالا من میخواهم از کسانی که دیگر به خاطر کسی تغییر نمی کنند و خودِ خودشانند ولی هنوز هم دوست دارند دوست داشته شوند بگویم. آخر ادمیزاد هر کاری هم کند باز هم نیاز به دوست داشته شدن دارد، نه؟
این افراد دو دسته می شوند. عده ای از آن ها همینجور که خودشان هستند، خیلی راحت مقبول درگاه ملت قرار گرفته و دوست داشته می شوند. عده ای دیگر ولی، از آن جا که کسی کماکان مشتاق شناختنشان نمی شود، خودشان دست به کار می شوند و هر فرصتی که دستشان بیاید، مثلا در جمعی که همه در حال خاطره تعریف کردن هستند، سعی میکنند از خودشان، از همه ی وجودشان، به دیگران بگویند و همه ی توانشان را به کار می اندازند تا دیگران بتوانند این وجودی که تعریفش را بدون ذره ای دروغ یا بزرگ نمایی می کنند را بشناسند و دوستش داشته باشند؛ محبت می کنند از ته دل و نه برای خوش امد دیگران، ولی انتظار دارند دیده شوند و ...
ولی باز هم پس زده می شوند یا دیده نمی شوند و در نقشِ سایه ی کسانی که به خاطر خودشان دوست داشته شدند، می مانند...
این ها انقدر این راه را ادامه می دهند که یک وقت به جایی می رسند که حتی دیگر نمی دانند محبتی که به دیگران می کنند همان محبت حقیقی سابق است یا فقط برای دوست داشته شدنشان است. این ها دیگر حالشان از همه چیز به هم می خورد؛ خیلی غمگین می شوند و زندگی شان قاطی پاطی.
این ها یک شب که از خواب بیدار می شوند تصمیم به خودکشی می گیرند و وسایلش را هم اماده می کنند و می روند آخرین وب گردیشان را کنند که اتفاقی به این پست من برخورد میکنند که اخرش نوشته "الله یحبک" و همینطور که چشم هایشان درگیر این جمله شده، همزمان گوش هایشان هم درگیر صدای اذانی که اتفاقی از تلویزیون درون هال، خانه همسایه یا مسجد می آید، می شود...


پ.ن: امروز ساده ی ساده نوشتم :))) فقط من احساس میکنم این مدلی نوشتن یه جوریه؟

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۱۳
فا طمه

نظرات  (۱۴)

چه پایان خوبی داشت...:)
یاد نوشته "بیا عاشق موهای خرماییم شو"ی نیکولا افتادم...:)
پاسخ:
:)
اتفاقا اولش ک گفتم "تو" لینک دادم ب نیکولا :)
یعنی تهش کاملا شبیه تو فیلما بود...
پاسخ:
 ینی بد یا خوب بالاخره؟ ینی میگی هندی بود؟ :دی
چه جالب بود!
ولی خودکشی چرا؟
من بهش توصیه می کنم اخمو باشه و به هیچکس هم نگاه نکنه.
جواب میده.
پاسخ:
:)
خواستم اوج حال بد این افراد رو نشون بدم ک مثلا تو اخر خط، یهو خدا رو پیدا میکنن :)))
اخم چرا؟ من کماکان لبخند زدن رو پیشنهاد میکنم، حتی اگر کسی (جز خدا) دوستش نداشته باشه :)
هندی که نه ایرانی بود کاملا...:)منظورم این نبود که بد بود..:)
ولی خب در طول متن قشنگ بود...
پاسخ:
اره ازون لحاظ ک ایرانی بود، گفتم شاید ب خاطر غیر قابل باور بودنش میگی :)))
اخه من خودمم میدونستم ک حداقل ب این شکل ک وب منو ببینن و اینا نمیتونه باشه ولی خب طبق عنوان دوس دارم پایانش اینجوری باشه دیگه، چه میشه کرد :)))
به نظرم ادم تا زمانی که کسی کنجکاو شناختش نیست باید سکوت کنه و تعریف و تکذیب نکنه خودش رو ولی همه مون تقریبا چند بار خودمون رو برای کسی با توانایی هامون معرفی کردیم در صورتی که شاید اصلا طرف مایل نباشه مارو بشناسه و تعریف هامون رو بشنوه که دوست مون هم داشته باشه برای اینها
+نه اتفاقا خوبه :)
پاسخ:
موافقم :) هر چن تو وبلاگ هامون مثلا دیگه دست خودمون نیست و خودمون رو بخوایم نخوایم توش تعریف میکنیم برا همه! ولی خب عوضش هر کی دوست داشت میخونه و هر کی نه، نمیخونه. دیگه اونی ک دوست نداره ولی باز میخونه دست ما نیست دیگه :))) ولی اون تیکه ب این خاطر بود ک دقیقا میخواستم اشاره ای باشه ب اون حالت درموندگی، ب این ک یه سری وقتا اینجوری میشه. ک نکنیم این کار رو :))) کاش بیام این وبلاگ نویسی هم یه جوری قاطیش کنما :/ بهتر شه فک کنم :/

+ خب خوبه :))
++ الان احساس کردم خودم خیلی زیاد حرف زدم :/ خخخخ ولی خداییش قصدم معرفی خودم نبود خخخخ 
آها ببخشید که اینهمه کامنت پشت سر هم دادم...
فکر کنم اینجوری منظورم بهتر رسونده بشه:یعنی اگر فیلم بود کاملا تهش پیش بینی میشد...
پاسخ:
اهان ازین لحاظ. مثه اینه ک الان همه مون وقتی یه نوزاد ب دنیا میاد، میدونیم ک تهش میمیره... میدونی؟ من خودمم دوس دارم یه جور دیگه باشه ک قابل حدس نباشه ولی دست من نیست. برا من نوشتن این متن، مثل همین مثال نوزاد بود ک زدم یه جورایی... ک خودتم همونجور ک گفتی در طول متن دوسش داشتی این روایت رو. ولی شاید بشه ک با دستکاری و مثلا داستانی نوشتنش این به شدت غیر قابل پیش بینی بودنش رو کمتر کرد. باید بش فک کنم ببینم چی میشه :/
مرسی ازین ک اتفاقا زیاد کامنت دادی تا منظورتو بهتر متوجه شم و ارزش قائل شدی ^_^
دارم فک می کنم کسی که واقعا تصمیم به خودکشی داره نمیره وبلاگ نمیخونه این کار مث اینه که در یخچال باز کنه و قبل خودکشی یه موز برداره!
پاسخ:
:))))) عجب تشبیهی. خب در کل من صرفا دوست داشتم اینجوری باشه پایان این متن و خودمم تو ذهنم بود ک میتونه غیرقابل باور باشه ب خاطر هماهنگ بودن اذون با خوندن اون جمله خصوصا. ولی ب نظرم بستگی داره ب ادمش. دیده شده ک وسایلشم مهیا کردن ولی انجامش ندادن اخه. ب نظرم اون مدلی اگر قاطع و از لحاظ معنوی به 0 و حتی پایین تر رسیده باشه ادمش میشه و این مدلی هم میشه چون در حالت کلی نظرم انسان کلنی سختشه ک خودشو بکشه. هی دست و پا میزنه یه امیدی، چیزی، پیدا کنه تا لحظه اخر. نمیزنه؟ یا ب نظرم میتونه کار مورد علاقه اش رو انجام بده ک همین وبگردی باشه و چیز مورد علاقه اش ک مثلا همون موز باشه رو بخوره قبلش حتی اگر امید نداشته باشه! با خودش بگه این اخرین باره، پس این کارو کنم ک حسرتش نمونه بعدا رو دلم مثلا :/ :دی هر چن این مورد میتونه یه امید پنهان داشته باشه ک صرفا ب روی خودش نیاره خصوصا در رابطه با وبگردی... حالا باز غذا یه چیزی.
۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۳۳ بابا لنگ دراز
چقدر گنگ :)
جا داشت بیشتر بسطش میدادید و نماد هاشو بیات تر میکردید :)
پاسخ:
...
چقدر این ادم ها مظلوم هستند و تنها... خدایا همین که تو دوستشون داری به اندازه تک تک ادم هایی که دوستشون ندارند ارزشمندتر هست...
پاسخ:
:)( هوم...
عالی بود:)من اینجوری نوشتنتو بیشتر دوس داشتم:) اما خودتم میدونی چون تاحالا اینجوری ننوشتی یکم تمرین بیشتر لازم داره:)))موفقیات
پاسخ:
خب من خودمم نمیدونم چه کنم خخخ میذارم هر وقت اونجوری نوشتنم اومد اونجوری بنویسم هر وقت اینجوری، اینجوری. کلا فعلا سرم در گم هستش @_@ خخخ مرسی :) همچنین :)
۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۷ پریســـآتیـــــس : )
من حس میکنم چه آدم دوست داشتنی باشه و چه نباشه، در هر صورت نیاز به اثباتش نیست !!
همه آدمها دوست دارن دوست داشته بشن، مخصوصا برای دوست داشتنی های خودشون
اما اصلا پیشنهاد نمیکنم آدم برای دوست داشته شدن، چیزهای درونی خودش رو سرکوب کنه ، چون براش فقط یه خشم میمونه ، مثل آتش زیر خاکستر
پاسخ:
الان حین خوندن این متن این جملات با مثلا تلاشی ک گفتم کاراکتر میکنه ب ذهنتون اومد یا برداشتتون از کل متن بود؟ اخه انگار با متن هماهنگ نیست اگر برداشتتون از متن باشه! یکم گیج شدم، شرمندم...
اثبات؟ ینی یه نفر دوره بیوفته خودشو برا بقیه تعریف کنه ک بگه من اینجوریم که همه بفهمن صرفا؟ اره موافقم. نیازی بش نیس... اگر منظورتون تو متن بوده هم ک منظورم این نبود برن اثبات کنن. ینی صرفا برای فهمیدن نیس. منظورم این بود میرن هی خودشون رو جلوی ملت نشون میدن برای اینکه نیاز ب اینکه کسی از فلان کار یا اخلاقشون و در واقع خودشون خوششون بیاد دارن. بس که تنها و اینان. خب نمیدونم شاید این اثبات باشه. ب هرحال من اگر این اثبات کردن نباشه اینم قبول ندارم چون ادم رو نابود میکنه. هر چن میشه اون حس تنهایی و محبت خواستن رو درک کرد...
سرکوب چیزهای درونی خودش، ینی چی؟ ینی مثلا عصبانیتش رو سرکوب کنه ک دوستش بدارن؟ یا منظور چیزی مث مطلب نیکولاس ک لینک دادم بش؟ درسته ب هرحال... ینی ادم اگرم میخواد عصبانیتش رو کم کنه بهتره خودش بش برسه نه اینجور. ولی خب دیده شده ک ادم یه کار خوب رو اول با قصد خوب نکرده ولی بعدش کم کم همون روش تاثیر گذاشته. نمیدونم...
۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۴۷ پریســـآتیـــــس : )
اون چیزایی که خودت گفتی رو هم جز اثبات کردن خودش من به حساب میارم !! خب حداقل من اینطور فکر میکنم
مثلا آدمهای دسته دوم که گفتی، گاهی وقتها طرف واقعا عادتش مث بقیه نیست، اما برای اینکه دیده شده، شاید یه خصوصیاتی رو به خودش اضافه کنه، در عوضش یه سری خصوصیات خودش رو سرکوب کنه که دیده شه
مثلا اعتقاد نداره به جوکهای قومیتی، اما برای دیده شدن این جوکها رو میگه! مثالم منظورمو رسوند؟
در این صورت فرد داره یه قسمت خودش رو سرکوب میکنه و این سرکوب کردنها ممکنه منجر به خشم بشه!! مثلا من تو نوشته نیکولا آخراش حس کردم خشم سرکوب شده اش بااین پست و نتیجه گیریش تخلیه شد!
پاسخ:
اره منظور رو رسوند :) ممنونم :) فقط موضوع اینه ک این دسته دوم من با اونایی ک نیکولا گفته فرق دارن اخه. اینی ک میگی رو من جزو چیزی ک نیکولا تعریف کرده میدونم چون دسته دوم من خود خودشونن و چیزی رو سرکوب یا اضاف نمیکنن ب خودشون. ینی یه مرحله بالاترن شاید از ادمایی که نیکولا گفته ولی خب هنوزم ب شدت دنبال جلب محبتن برا همین خیلی تلاش میکنن همینجور ک هستن خودشون رو به بقیه نشون بدن تا بالاخره یکی عاشق خود خودشون شه. شاید من خوب توضیح ندادم تو پستم... ولی به گمانم یه جورایی همه اش همون اثبات کردنه، اره.

اع پاقدم منو ببین:دی پست بالا نفهمیدم چی رفته تو آسمون
پاسخ:
پاقدم چی؟ واسه نظرا؟ اقا این هیچگونه ارتباطی ب قدم های پای تو نداره. خیالت راحت :دی
خوش اومدی :) 
حق داری گمونم :دی :) 
اینا اینجا دورش خط کشیدم :دی

http://yon.ir/2qzb
۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۰۱ شکیبا حاجى زاده
اره فوفانو جانم .اخر همین ماه امتحان دارم :(
اگه قبول نشم تمام ارزوهام میرن رو هوا.واسم دعا کن.دعا میکنی؟:'(
اره بابا بهتر:/اپل کلا واسه اوناییه که میخان پز بدن که حتی واسه اونا هم دیگه داره خز میشه:|
وگرنه اصلا تو ایران امکاناتی نداره.من نمیدونم با این که اینارو میدونستم چرا گرفتمش احتمالا خرى چیزی مخمو گاز گرفته بود اون لحظه:/
تولودشونم مبارک.نه من که خیلی بعید میدونم ناراحت شن وقتی اینو ببینن:)
پاسخ:
دعا میکنم حتما :) 
خخخخ شاید چون خوشگل و خوش دست بوده مثلا؟ :دییی
اره ناراحت نشد :))