Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

به قول دوستان مرزی بین تخیل و واقعیت نمی بینم!

+ اگر حرفی داشتید اون بالا می تونید من و پیدا کنید :)

پیام های کوتاه

۸ مطلب با موضوع «نقاشی، تصویرسازی» ثبت شده است



* شعر از غزاله رضایی


پ.ن: تو تصویر دو فضای سبز بیشتر شده :دی بگیرید نکته را :دی


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۰۳:۰۸
فا طمه


#خدا_حواسش_هست...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۰۲:۳۹
فا طمه

ادامه ی خاله موهات میوه هم میده تو تابستون؟

-------

وقتی اومد تو اتاق دید که خاله اش داره موهاشو کوتاه یا بهتره بگم سرشو کچل یا همون کلچ میکنه.

دوید رفت دستشو گرفت و گفت:

- خاله مگه قلال نبود تابستون که شد میوه بدن؟ خو املوز اول تابستونه پس چیا پاییز شده؟ اصن این دفعه که اونا دارن فلال نمیچونن که. چیا دالی به زول فلالیشون میدی؟

- من فراریشون ندادم. خودشون میخوان برن. خودشون میگن که دیگه نمی خوان سبز شن.

- خاله پس بدشون به من. من میرم اینا رو تو باغچه خاک میچونم اون وقت اگر نخوانم مجبورن دوباره سبز، اوووم نهههه، سیاه شن. نگا خاله، از وقتی کندیشون سفید شدن. دوباله سیاه میشن، نه؟ اصن حتی اگل دوباله سیاه نشن هم با چسب می چسبونمشون لو سرت. باشه؟ میشه بخندی؟


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۰۲:۲۵
فا طمه



* #هاتف_اصفهانی
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۶:۳۳
فا طمه

میرقصی و صبحم را با ماه می آمیزی
بر گردن شب هایم خورشید می آویزی



یا این



#دال_بند #در_دست_باد

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۸
فا طمه
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۰۳:۵۶
فا طمه


گربه، همیشه حواسش به ماهی گلی هایی که نقش مغز رو تو سر اون بازی می کردن و به مرور زیاد تر می شدن و اصلی ترین کارشون هم، "فراموش" یه، بود. اینکه گربه می خواست باهاشون دوست شه یا بخورتشون رو، هنوز کسی نفهمیده. شاید می ترسید وقتی باهاشون دوست شد، اون رو از یاد ببرن؛ برای همین نمی رفت جلو...

ماهی ها علاوه بر کار اصلی، که خب البته زحمتی برای کار اصلیشون نمیکشیدن و خدا دادی بود، هر کدومشون تو کل عمرش برای خودش یه هوش و حواس بر می داشت و بعد یه مدت، پرتش می کرد تو گلدون.

هر حواس، می شد یکی از اجزای گل. اونایی که علاوه بر کار اصلیشون، سهمیه هوش و حواسشون رو هم پرت می کردن تو گلدون، بعد از اون می شدن مسئول آب دادن به گل؛ یعنی با دمشون، یکم از آبی که توش زندگی می کردن رو، می پاشیدن به گل تو گلدون...


پ.ن: یهویی نوشت...


۱۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۳۰
فا طمه

در حاشیه:  سِپا این رِل ویت"عروسک صندوق چه گو" ! خلاصه حواستون باشه براش نقشه نکشید :))

۲۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۰۹
فا طمه