Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

~ زندگی کن ~

Memento mori

به قول دوستان مرزی بین تخیل و واقعیت نمی بینم!

+ اگر حرفی داشتید اون بالا می تونید من و پیدا کنید :)

پیام های کوتاه

۲۳ مطلب با موضوع «عکس نوشته» ثبت شده است



* شعر از غزاله رضایی


پ.ن: تو تصویر دو فضای سبز بیشتر شده :دی بگیرید نکته را :دی


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۰۳:۰۸
فا طمه



* #هاتف_اصفهانی
۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۶:۳۳
فا طمه
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۳:۰۹
فا طمه

میرقصی و صبحم را با ماه می آمیزی
بر گردن شب هایم خورشید می آویزی



یا این



#دال_بند #در_دست_باد

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۸
فا طمه
آهنگ

تو ماهی و من فوفی این ایینه کاشی

ورژن یک

+یکم جمع و جور تر بشینین که من و باقی رفقاتونم بتونیم خودمونو ببینیم اون تو؛ لطفا!

- باشه


ورژن دو

+یکم جمع و جور تر بشینین که من و باقی رفقاتونم بتونیم خودمونو ببینیم اون تو؛ لطفا!

- اونا اگر ما اون تو باشیم انگار خودشونن، عب نداره. راجع ب خودتم خب اون همه ایینه، برو یه جا دیگه!

+ راست میگینا؛ باشه.


ورژن سه


+یکم جمع و جور تر بشینین که من و باقی رفقاتونم بتونیم خودمونو ببینیم اون تو؛ لطفا!

- به جای این میتونی زاویه دیدتو عوض کنی. اگر یکم بیای جلوتر، میبینی که هم همه ی ما اون توییم، هم خودت!

+ راست میگینا؛ باشه.


نتیجه اخلاقی:

به پدر و مادر خود نیکی کنید!

شوخی کردم!

نتیجش به عهده دانش اموز :دی

این جدی بود :)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۱
فا طمه
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۰۳:۵۶
فا طمه
وقتی عکسمو گرفتم و سرمو بلند کردم، دیدم که دستاشو دراز کرده سمت ما و بهمون زل زده.
گفتم "باشه؛ بیا یه عکسم از تو بگیرم" و جاها رو عوض کردم؛ ولی باز دوباره جریانات قبلی با شخص جدید تکرار شد. و باز هم...
و من نمیدونستم چیکار کنم که همشون با هم باشن. که اصلا چرا من باید تو هر چیزی گیر کنم...
دوباره که نگاهشون کردم، جدا از هر دلیلی که داشت، دستام حرکت کرد و هر سه شونو دایره وار کنار هم گذاشت؛ عکس گرفتم...
و گذاشتم همونجور بمونن چون دیگه دستاشون خالی نبود و دراز به سمت کسی؛ بلکه دستاشون تو دست هم بود...

راه حل شدن نمک و فلفل و... در خودشان

پ.ن: اون شب من «"را ح ل" ه» شدم. اون شب من خودم مشکل ساختم و خودم راه حل شدم. من راحله ای که مامانم میخواست اسمشو روم بذاره شدم. هر چند نهایتا من فو فا نو هستم. شاید خیلی بیخود، شایدم خیلی خوب، شایدم هر دوش با هم. برا همینه که فو فا نو هستم.
پ.پ.ن:  میفهمن، نه؟ اشیاء...

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۰۱
فا طمه


گربه، همیشه حواسش به ماهی گلی هایی که نقش مغز رو تو سر اون بازی می کردن و به مرور زیاد تر می شدن و اصلی ترین کارشون هم، "فراموش" یه، بود. اینکه گربه می خواست باهاشون دوست شه یا بخورتشون رو، هنوز کسی نفهمیده. شاید می ترسید وقتی باهاشون دوست شد، اون رو از یاد ببرن؛ برای همین نمی رفت جلو...

ماهی ها علاوه بر کار اصلی، که خب البته زحمتی برای کار اصلیشون نمیکشیدن و خدا دادی بود، هر کدومشون تو کل عمرش برای خودش یه هوش و حواس بر می داشت و بعد یه مدت، پرتش می کرد تو گلدون.

هر حواس، می شد یکی از اجزای گل. اونایی که علاوه بر کار اصلیشون، سهمیه هوش و حواسشون رو هم پرت می کردن تو گلدون، بعد از اون می شدن مسئول آب دادن به گل؛ یعنی با دمشون، یکم از آبی که توش زندگی می کردن رو، می پاشیدن به گل تو گلدون...


پ.ن: یهویی نوشت...


۱۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۳۰
فا طمه

در حاشیه:  سِپا این رِل ویت"عروسک صندوق چه گو" ! خلاصه حواستون باشه براش نقشه نکشید :))

۲۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۰۹
فا طمه

اول جریان اینطوری بود،



که در آخر این موند برام و سوالی که تو عنوان گفتم.



اخر سرم یه گاز از این زدم و یه گاز از اون؛ یعنی همزمان خوردمشون که در حقشون اجحاف نشه! =)))


۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۵:۲۳
فا طمه